|
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 15:17 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
اینقدر بدم میاد از اینایی که باهاشون چت میکنی ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 15:0 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
پسـري که ازت نپرسـه کجا ميـري ، کجا ميـاي ، ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:59 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
رهبر من اون نوجوان 14 ساله است که زير پست تبريک اوباما با فونت فارسي مينويسه: لطفا اين تحريم هاي کوفتيتو ور دار ....نذار پاي عمت وسط کشيده بشه ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:58 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
جاتون خالي ديشب رفته بودم شهر بازي به يه نتيجه اي رسيدم:..... ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:57 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
يه دوس پسر نداريم ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:56 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
از خانوماي عزيزي که تو جمع هاي مختلط ميرقصن استدعا دارم موقع ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:54 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
عايا از داشتن دوستي مثل من راضي نيستيد ؟ ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:52 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
پشت نويسي کارت عروسي غضنفر : ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:51 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
يه نکته جالب راجع به GFبه حروف روي کيبورد (صفحه کليد) توجه کنين..فارسيش ميشه لب ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:49 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
زن اروپايي: عزيرم اين نگاهت رو دوست دارم.... ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:48 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
يکي از تفريحاتم اينه که با مگس کش مگس نفله کنم ميبرم ميندازم در خونه مورچه ها... ![]()
پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, :: 14:31 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
از خدا ميخوام اگر قراره منو از دنيا ببره 1 دقيقه قلبش منو خبر کنه بتونم هارد کامپيوترم رو فرمت کنم وگرنه واسم ختم نميگيرن ![]()
یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:, :: 13:45 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
یادتونه وقتي بازرس از آموزش و پرورش ميومد ![]()
یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:, :: 13:38 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
سیستم پسرا کلا خیلی جالبه! ![]()
یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:, :: 13:35 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
به بچه فامیل كه 4 سالشه ميگم دخترا موشن مثل خرگوشن....
برگشته ميگه : . . .
. .
. پسرا لوسن ، خيلي ديوثن :| شیطونه میگه چنان بزنم تو دهنش تا دو ماه دندون برینه :(((( ![]()
یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:, :: 13:33 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
زنه داشته ظرف ميشسته ، كاسه هارو با سينه اش خشك ميكرده ،بشقابارو با باسنش خشك ميكرده
![]()
شنبه 26 مرداد 1392برچسب:, :: 11:2 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
بچه که بودم همسایمون یه دختر داشت اسمش نهال بود فک کنم الان درختی شده واسه خودش ![]()
جمعه 25 مرداد 1392برچسب:, :: 8:32 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
میدونی یکی از اعجاز های "مـمـه " چیه ؟ . . . . . . . . . . . .. . .
اگه بر عکس بنویسیش میتونی صدای خوردنش رو بشنوی ^_^ ![]()
جمعه 25 مرداد 1392برچسب:, :: 8:31 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
بچه ها من 9 ماه ديگه فارغ ميشم ... اگه اسم قشنگي سراغ داريد بگيد
. . . . . . . . دیشب پشه ها منو گـا*يدن :|
![]()
جمعه 25 مرداد 1392برچسب:, :: 8:29 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:...
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من میدهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: کــیـر خوردی نه؟ ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 13:6 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
پسر:عشقم شرط بندی کنیم؟؟؟ ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 13:4 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 13:3 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
دقت كردين ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 13:1 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
قصه از اونجا شروع شد که گفت: ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:58 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ:ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﯾﮑﯽ ﺭو ﺑﺎ ﺗﯿﺮﺑﺰﻧﯿﻢ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ؟ ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:54 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
چند ماه پیش یه شب داشتم با صدای خیلی آروم با دوس دخترم صحبت میکردم بابام در اتاقمو باز کرد. ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:52 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
ﺁﻗﺎﻫﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﺮﻩ ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:45 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:38 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
آقا ﭘﺴﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ !... ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:36 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
ﺑﭽﻪ ﻟﺐ ﺳﺎﺣﻞ ﺍﺯ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ: ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:31 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
بیا ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:29 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
گوشیم مونده خونه دوستم رفتم بگیرم, ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:27 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
مامانم وقتی نماز میخونه با هر الله اکبر بلندی که میگه یه منظور داره ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:26 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
به حیف نون میگن با پول جمله بساز. میگه :خواهرم با پسر داییم ازدواج کرد. ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:6 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
چند نفر در عکس خوابشون میاد؟؟؟؟؟چندتا زن و چند مرد دیده میشه؟؟؟؟چند نفرشون ناراحت و چند نفرشون خوشحال می باشند؟؟؟؟؟ ![]()
پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, :: 12:5 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
یه بنده خدایی میگفت تو تاکسی که نشستین خودتونو بچسبونین
![]() به در که اگه خانومی تو ماشین هست راحت باشه و از این حرفـا ![]() امروز تو تاکسی این عمل رو اجرایی کردم ولی خب از بس چسبیدم ![]() به در یهو در باز شد منم مجبور شدم دختره رو بگیرم نیفتم بیرون ![]() ![]() ![]() ![]() بیچاره از ترس بغلم کرده بود هی میگفت سالمی ؟ چیزیت نشد که؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تازه میخواست تنفس مصنوعی هم بده بهم ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() |